صبح زود با خیال راحت ازخونه اومدم بیرون،کاملا ریلکس و مطمئن بودم از اینکه حتماٌ نمره من عالی می شه؛آخه اون روز امتحان نحو داشتم ومن از دو روز قبل شروع کردم و به کوب درس خوندم ،وقتی رسیدم دانشگاه دیدم بچه های کلاسمون دارن صرف می خونن،تا چشمم افتاد به کتاب صرف یه هو خشکم زد،بدون سلام و بی مقدمه گفتم : تورو خدا نگین که امتحان صرف داریم بچه ها با(حالت تعجب) گفتند:مگه نمی دونستی امتحان صرف داریم؟
یعنی صرف نخوندی؟من که یک کلمه هم صرف نخونده بودم بدوبدو رفتم جای مسئول آموزش وبا خواهش والتماس گفتم که :تو رو خدا من رو ازاین درس حذف کنید تا بتونم ترم بعد امتحان بدم،ولی خواهش های من فایده نداشت و مسئول آموزش به من گفتن که:نمی شه ،باید امتحان بدی،این همه در طول سال خوندی حتماٌ قبول می شی.داشت اشکم در میومد{راستشو بخوای دوقطره ای هم اشک ریختم!ولی دیگه اونجا جای گریه کردن نبود...}من که دیگه چاره ای نداشتم وحتی یک کلمه هم صرف نخونده بودم رفتم سر جلسه امتحان و از خدا خواستم کمکم کنه واز ته دل ازامام زمان (علیهالسلام)خواستم که کمکم کنن (و با تشکر از دوست خوبم خانم عبدی که اون روز یکی از درس های مهم رو به طور خلاسه برام توضیح داد.خدا خیرش بده)وخدا رو شکر ...
امتحانم رو عالی دادم...
ولا حول ولاقوۀ الا بالله العلی العظیم
خدا یعنی نگاهی عاشقانه طلوعی جاودانه ندای مهربانی اجابت دائمانه
عدالت عادلانه سرور بی کرانه خدایعنی خدای آمرانه
دلم یک دوست می خواهد ولیکن آسمانی تر پراز خورشید مهرانگیز کمی از ابرها بهتر
دلم می خواهد او چشمش برایم حرف ها ریزد قنوت حرف های او برای من دعا ریز
کسی از جنس خوب عشق کسی از عشق آبی تر کسی زیبا تر از امید کسی از سبزه هم بهتر
دلم تنگ است می خواهم برایش قصه ها گویم بداند حرف هایم را بفهمد من چه می گویم
نگاهش مثل باران تر ،کسی از دوست هم برتر کسی باشد که قلبم را بگیرد لحظه ای دربر
دلم یک دوست می خواهد پراز اندیشه و امید حقیقت در دلش روشن مثال بوته خورشید
دلم می خواهد او چشمش هزاران غصه بر چیند دو دست مهربانش را به زیراشک من گیرد
زبانش هر چه باشد باد، کلامش سبزه ساحل دل ودین وجهان او پر از گلهای خوب دل
دلم یک دوست می خواهد کسی از دیگران بهتر کسی از عشق یا حتی کسی از آب ،آبی تر
چند وقت پیش خواهرم یه کتاب تهیه کرده بود که اسم اون کتاب آیت اعجاز بود.راستشو بخواین اولش از اسم کتاب خوشم نیومد برا همین زیاد میل نداشتم که بخونمش .بعداز چند وقت یه نگاهی به کتاب انداختم دیدم واقعاَ قشنگه .کتاب در مورد زندگی وروحیات امام (رحمه الله علیه)بود.تو اون کتاب از امام خامنه ای خیلی تعریف و تمجید شده بود(از زبان امام خمینی) متن زیر یه نمونه کوچیک از اون تعریف هاست:
*حاج احمد آقا (نقل کردند) وقتی که امام خامنه ای در سفر کره شمالی بودند،امام گزارشهای آن سفررا از تلویزیون می دیدند،آن منظره دیدار از کره،استقبال مردم یا سخنرانی ها و مذاکرات ایشان در آن سفر، خیلی برایشان جالب بود و فرموده بودند:الحق که ایشان شایستگی رهبری را دارند.
v بدادم میرسی...
زائر بارانی ام آقا بدادم میرسی؟
بی پناهم،خسته ام آقا بدادم میرسی؟
گرچه آهو نیستم اما پراز دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها بدادم میرسی؟
از کبوتر ها که می پرسم نشانم می دهند
گنبدوگلدسته هایت را به دادم میرسی؟
من دخیل التماس را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا بدادم میرسی؟