-روزی هارون الرشید در زمان نبود و بهلول بر تخت وی نشست،غلامان خلیفه او را از تخت هارون پایین کشیدندو چنان کتک مفصلی به او زدند که از تن او خون جاری شد.
هارون رسید ودید بهلول گریه می کند،
پرسید چرا گریه می کنی؟
گفت:برای تو گریه می کنم.
هارون با تعجب سوال کرد:برای من چرا ؟
بهلول پاسخ داد:من یک لحظه بر تخت تو نشستم ببین که عاقبتم چه شد؛تو که یک عمر بر روی این تخت نشسته ای بند بندت را از هم جدا خواهند کرد!!!
خیلی باحال بود...خداییش این بهلولم عجب ادمی بودا...به وبلاگ منم سر بزن آپم



سلام لینک شدین لینک کنید با اسم عاشقترین معشوق البته اگه دوست دارید
سلام به دوست خوبم
چه خبرا کجایی ؟؟؟؟خانم کم پیدایی ؟؟
اگه تونستی به وبلاگ من بیا خوش حال میشم
راستی سال نو هم مبارک
یا علی
سلام.سال نو مبارک.
خداقوت.
موفق باشید.
به ما هم سر بزنید خوشحال میشیم
سلام
شاد بود و تا ثیر گذار
علی دوباره در آغوش خود قمر دارد
میان خانه ی خود دلبری دگر دارد
کرامت قدم نو رسیده باعث شد
که باز فطرس پر بسته بال و پر دارد
سوم شعبان
ولادت سومین خورشید ولایت
خورشیدی که غروبی نخواهد داشت
رو تبریک میگم
پرستویی که به فکر مهاجرت است از ویرانی اشیانه نمی ترسد.
............................
رنجوری را گفتند :
دلت چه می خواهد ؟
گفت :
آنکه دلم چیزی نخواهد .
سلام میشه وبلاگامو لینک کنین؟ هر دو رو لطفا
http://komeil64.blogfa.com شهدا شرمنده ایم
http://diz2012.blogfa.com دیز نگین سبز طبیعت
سلام خوبی؟؟/
اون وبلاگمون ویروسی شده بود یک وبلاگ دیگه درست کردم...
آدرسشو واست گذاشتم حتما بیا خوشحال میشم..